سورنا در عروسی
عروسی پسر خاله ام 27 مرداد 92
سورنا همش تو باغ اینور و اونور می رفت، یه بار دیدم رفته تو آب کفش و شلوارش خیس بود، همین که رفتم سراغش از ترس اینکه بهش چیزی بگم، گفت بابایی بیا با هم بریم ماهیگیری، من با فرشید رفتیم تو آب ماهی بگیریم، چوب نداشتیم، بیا! بیا!

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سورنا در عروسی
